dIARY

DIARY

Name: parvaneh

Thursday, November 15, 2007

شعری از ریلکه

شاعر
تو دور می شوی از من ای لحظه،
و صدای عقربه هایت
زخم هایم را می نوازد.
اینک تنها
با لبانم چه کنم؟
با شبم
با روزم؟
نه دلداده ای نه کاشانه ای
نه جایی برای زیستن،
همه آن چیز ها که بدان ها دل می بازم
غنی می شوند و ترکم می کنند.
راینر ماریا ریلکه 1875-1926/ترجمه ی علی عبداللهی
The Poet
O hour of my muse: why do you leave me,
Wondering me by the wingbeats of your flight?
Alone: what shall I use my mouth to utter?
How shall I pass my days? And how my nights?
I have no one to leave. I have no home.
There is no center to sustain my life.
All things to which I give myself grew rich
And leave me spent, impoverished, alone.
Rainer Maria Rilke 1875-1926

Saturday, June 03, 2006

برای زن قشقایی اوشين

Photo By Oshin D. Zakarian
چشمانت راز جهان است
آن گاه که به من خيره می نگری
به کلام مگو که در هزار توی راه ها
چندین سفر راز پیموده ای
و چندین بار اندوه فرو نشانده
دستانت را به من بده
که خود عیان تمام رازهاست.

Wednesday, January 18, 2006

Tuesday, December 27, 2005

مطلبی ديگر در باره ی عکاسی

يک رسانه تا چه حد اجازه دارد تا در زندگی فردی افراد نفوذ کند؟ اين سئوالی است که سال ها ذهن هنرمندان و منتقدان هنر و رسانه ها را به خود مشغول کرده. در ابتدای هزاره ی سوم ميلادی به موازات بحث دموکراسی خواهی و خواست افراد برای رعايت حقوق شهروندی، بحث کنترل شکل گرفته است که به صورت قدرتمندی فضا را برای فرديتی امن و احساس آسايش تنگ کرده است.ادامه ی مطلب را اينجا بخوانيد.

Tuesday, October 04, 2005

Andrew Wyeth

Andrew Whyet is one of the most impressive contemporary American painter who lives in the U.S.
his paintings are too similar to Photography...Have a short look to this link...

Monday, September 26, 2005

شعری‌از شمس لنگرودی

چگونه درختان را آب داده‌اند
كه جای میوه، تخم كفتر بار می‌دهد
چگونه خیابان‌ها را جارو كرده‌اند
كه كسی دیگر در خیابان‌ها پیدا نیست
چگونه به من گفته‌اند
چهار شعر دیگر اگر بنویسم
می‌آیی
و كسی‌اكنون می‌گوید
باید برگردم
و ابتدای همین شعر‌ها با تو قراری بگذارم

اما پاك نمی‌كنم این شعر‌ها را
خلاصه شبی یا روزی می‌آیی
و بسا
از تخم پرنده‌ای سیمرغی درآید
و حكایت منطق‌الطیر عطار را بگوید
كه چگونه سی‌ مرغ پریشان به مرغ نمونه بدل شدند
اما ما
یكی بودیم و این‌همه تكثیر می شویم
شمس لنگرودی

Tuesday, September 06, 2005

دنیایی را از ویرانه‌ها خلق كردن

دنیایی را از ویرانه‌ها خلق كردن

Sunday, June 26, 2005

این منم

این‌عكسی است كه توسط لی‌لی خانم به خوبی‌گرفته‌شده، از عكاسی در حال عكس گرفتن. همواره دوست‌دارم با ابهام و مه و سایه روشن بازی كنم. این دلیلی است بر نا واضحی

Tuesday, June 21, 2005

این‌دفعه گفتگوی خودم با بهمن جلالی

Wednesday, June 15, 2005

تا كی؟

نوشته‌ی لی‌لی فرهادپور را در مورد انتخابات می‌پسندم هرچند كه به كسانی‌ كه رای نمی‌دهند احترام می‌گذارم. مطلب او را در اینجا بخوانید

Monday, May 30, 2005

احمدرضا احمدی

من انتظار نداشتم
با اين برف محض رو به رو شوم
من انتظار نداشتم
با اين عشق محض رو به رو شوم
اين مرغان خفته در لعاب کاشی ها
به ما اعلام می کنند
اين عشق محض
در آن برف محض
آب می شود
اگر بدانيد
که من چگونه تاک را سوختم
در روز آدينه ديدم
حتا فرصت نبود
آن عشق محض را
انکار کنم
از بس در عمر
جاسيگاری های سوخته ديدم
که صاحبان آنها مرده بودند
از بس در عمر
روز ويران ديدم
که محتاج شهادت کسی نبود
گاهی ديده بودم
عمر يک شعله کبريت
از عمر ياران من بيشتر بود
گاهی ديده بودم کسی در باران به دنبال نشانی خانه ای بود پس از آنکه من نشانی را گفتم
ناگهان
آتش گرفت و خاکستر شد.
من در عمرم کسانی را تسلی دادم که سرانجام اين خيابان به پايان می رسد و آن کسان مرا
تسلی دادند که در انتهای اين خيابان يک سبد انگور در انتظار من است
اين عشق محض را
در ميان ديوان حافظ
به امانت می گذارم که بماند
تا کی بماند
نمی دانم
تا چند ساعت
نمی دانم.
احمدرضا احمدی / دفتر شعر منتخب

Saturday, February 26, 2005

در وصالت چه‌را بياموزم ؟
در فراغت چه‌را بياموزم ؟
يا تو با درد من بياميزی
يا من از تو دوا بياموزم
می گريزی ز من که نادانم
يا بياميز يا بيا موزم...

Thursday, February 10, 2005

این هم یك عكاس دیگر

سربخشیان و دیكتاتوری مولف

Tuesday, December 28, 2004

محمد رضا اصلانی؛ مرد چالش با متن های تاریخی

Saturday, November 20, 2004

گفتگو با بهمن قبادی به بهانه‌ی فیلم لاك‌پشت ها هم پرواز می‌كنند

Tuesday, October 19, 2004

نه اينجا اردوگاه کار اجباری نيست

Saturday, October 16, 2004

اكبر

برای چشمان تو
برای نازکی پلکهايت
و برای تمام کابوسهايی که از جنگ به خوابت نشسته اند
کاش نقش قلم را اشک نمی شست

Saturday, October 02, 2004

ابدیت و یك شب

من تئو آنجلو پولوس را خیلی دوست دارم. تو چطور؟

رويای ناز و نياز

.به بهمن خان فرزاد حتما سر بزنيد

انگار تا ابد همين است. ناز و نياز

به جان می خرمش

و با خرام نازت بالا می روم

بلند می شوم

fly fly little wing!

Saturday, September 25, 2004

برای چشمان تر فسانه ی نيما

دختر راههای دور
دختر سفرهای غريب
دل نازکت را
چشم ترت را و دستان آهنگين ات را
چنان در ديار دور نشانده ای
که نفسم در خيال اينهمه راه نا پيموده
ايهنمه گذرگاه تنگ
اينهمه غربت می ميرد
امشب را
به رويای من ميهمان باش

Friday, September 24, 2004

سکوت فدريکو گارسيا لورکا

سکوت
بشنو، بشنو، کودکم، سکوت را
سکوتی که موج می‌زند.
سکوتی، که در آن پَر می‌زنند درّه و پژواک. و به‌زمين می‌افکند همه پيشانی‌ها را.
ترجمه ی خسرو ناقد

گلستان ها

به منزل تاريخی گلستان ها -همان خانه ی خيابان دروس- که وارد شدم لحظه ای حس کردم که کاوه گلستان را خوب خوب می شناسم. تمام مدت شعری را که درلحظه ی شنيدن خبر فوت کاوه گلستان شنيدم تکرار می کردم تادوباره از حيات کودکی های کاوه عبور کردم: دوش چه خورده ای دلا، راست بگو نهان نکن چون خموشان بی گنه، روی بر آسمان نکن باده ی خاص خورده ای؟ نقل خلاص خورده ای؟ بوی شراب می زند، خربزه در دهان مکن