Wednesday, May 18, 2011

از مجموعه ی عاشقانه ها



دوست ات دارم
و پايآن ماجرا
پرنده ای پارچه اي ست
که در آينه
گم می کند خود را
و در خواب
به کوچ زمستانی می رود.


پروانه
9 ارديبهشت 1390

Friday, March 25, 2011

لطفا به اين جا هم سر بزنيد

http://parvanehsattari.blogfa.com

Wednesday, January 05, 2011


و کلمات
يکی يکی
در دستان من آب می شوند.

کجايی عيسی
اعجاز نيست
حقيقت تلخی ست
که با آن کنار آمده ام.



پروانه
13 دی 1389

Monday, November 15, 2010

آسايشگاه



و شهر من
آواز دخترکی غمگين
که دل به کلاغ ها داده
پابرهنه راه می رود
و سر به هوا
جملاتی می گويد که عاقبتی ندارد.

زير بمب های پرنده ای می خوابد
که تا ابد مرده پرواز می کند
و نمی داند زندگی فقط بالارفتن نيست.

اوج ها را دوست دارم
افق کج و شهری که سرطان
پستان هايش را از او گرفته
آن بارانی خسته
که لَک لَکِ باران با او خوابيده
و آن پرنده که هزار هزار بار نپريده.

يآدت باشد
قرص ها را به ترتيب رنگ بياوری
حوله و مسواک و جوراب و شانه
و شانه                                             
و شانه                                                               
که هميشه برای دستانم دير بودی.



پروانه
16 آبان 1389

Saturday, November 06, 2010

در ستايش تو



و آسمان کوتاه تر از آن بود
که به استواری زمين بخندد
که نه پستانی دارد سبز از خودرويی سرگردان
نه اضطرابی که فرزندش دريا باشد
آسمان فقط دور بود
با تک ستاره ای که راز روز و شب را نمی دانست
و ما در پستوی بی آتش
روی ديوارهای لاسکو جاودانگی می کاشتيم
و نمی دانستيم
آن که شب ها ملافه ی آسمان را روی آبادی پهن می کند
دستان بی تاب زمين است



پروانه
3 آبان 1389

Sunday, October 17, 2010

شعری از شمس لنگرودی از کتاب صبح آفتابی تان بخير گرگ برفی



کاش غم و غصه هم قیمت داشت
مجّانی است
.همه می‌خورند



کاش روی دهان‌مان
کنتوری نصب می‌شد
و جریمة غصه‌ها را
.به حساب آنان می‌ریختیم



غصه نخوریم مردم
سیاستمدارها هم روزی بزرگ می‌شوند
به مدرسه می‌روند
و دنیا
مثل گل مصنوعی قشنگ می‌شود
.هر چیز مجانی که ارزش خوردن ندارد


Saturday, October 09, 2010



ـ گواهی ِ من
بر آن آتشی که
از نوک انگشتان خواب ديده ام بالا گرفت

!ـ باطل

اين جا
شهر تمام شدن است
و تو
دزدکی خواب مرا نفس می کشی
و من
تظاهر می کنم
به شمردن گل های قرمز شالم
که حالا دارند
آهسته
خواب می روند
(.و شايد فراموش می شوند)                                       

انگار تقدير
يکی از روياهای آغازين زمين بود
که اين تن ِ چندپاره
در اين خاک بخوابد
کنار پنجره ای که
.به آن جا باز می شود

هميشه غربت
با اولين اشاره پا می گيرد
و ما که می دانيم
به همين بال زدن های کوچ زمستانی
.دل بسته ايم

ـ گواهی ِ من
...بر آتشی که

!ـ باطل

...ـ گواهی ِ من

!ـ باطل



پروانه
13 مهر 1389

Saturday, September 11, 2010




اندوهی هستم
که در دستان تو
بلورِ برف می شوم
می بارم
و چاکِ تشنه ی زمين را
بخيه می کنم.



پروانه
17 شهريور 1389

Wednesday, September 08, 2010




گل سرخ
،ای تناقض ناب
ای شوق ِ خواب ِ هيچ کس نبودن
.در پشت اين همه پلک



سنگ نوشته ی مزار راينر ماريا ريلکه سروده ی خودش
ترجمه ی علی عبدالهی


Saturday, August 21, 2010



 
به باران می گفتی
که نم نم باريدن تو بود
که در سرزمين من سيلاب کرد
و چيزی نگذاشت
جز همان درختی
که ريشه اش در دستان تو بود
و برگ هاش
در من خزان می کرد

 
پروانه
30 مرداد 1389

Tuesday, August 10, 2010




اين تب
که تاب بی تابی ات را
بارها
دار می زند
از کجا
نشانیِ نایِ نازک من را
در کوچه های خيال تو ديد
که اين طور
با گويی در گلو
و بدنی آويخته
لخته لخته
تاب می خورم؟


 
پروانه
19 مرداد 1389

Monday, August 02, 2010




آن که
پيش پای نوعروسی من
قربان می شود
شبانگاه روشنی است
که از کف ام ربوده ايد
و من از ياد برده ام


 
پروانه
8 مرداد 1389

Thursday, July 08, 2010




می گفت: دريا دريا باران
از آنِ تو
نمی دانست
در اشک خود غرق ام


 
پروانه

Monday, July 05, 2010




خورشيد که خواب می رود
پاورچين
با سبدهايی از تنهايی
به چيدن خوشه ی گيسوان آسمان می روم
بعد دانه دانه
دکمه هايش را باز می کنم
سرم را روی سينه اش می سايم



 
پروانه
14 تير 1389

Wednesday, June 30, 2010




یک عصر
در ساعت چهار
از هم جدا شدیم
.فقط برای یک هفته
افسوس
!آن هفته ابدی شد

 
بخشی از شعر "يک هفته ی ابدی" نوشته ی کنستانتين کاوافی
ترجمه ی محسن عمادی

Tuesday, June 29, 2010




به کلامت
که آويزان بود از کليشه ی زندگی
گوش نمی داد
دختری که
چمدانش را با يأس پُر کرده بود
و داشت
مسير سبز رگ ها را می پيمود
تا دوراهی انقطاع را کشف کند


 
پروانه
7 تير 1389

Saturday, June 26, 2010




آوازهای من
بلبل کوری ست
که انگشت ندارد
بريل" بخواند"


 
پروانه
4 تير 1389

Wednesday, June 23, 2010




رخت های خيس من
گواه بارانی تشنه بود
که ديوانه و بی طاقت
سر می کوبيد
به حوصله ی زمينی که
برای چيدن هر دانه اش
دام انداخته بود
و زير سايه ی درختی
خميازه می کشيد


 
پروانه
31 خرداد 1389

Saturday, June 19, 2010



بهترين شعر من
همين سکوت نوپايی است
که می دود
ميان ماندن و رفتن


 
پروانه
28 خرداد 1389